اولین عید در کنار پسرم تموم شد
دهم رفتیم عروسی، تو گریه می کردی، اصلا جاهای شلوغ رو دوست نداری، هر جا که زیادی شلوغ باشه نا آروم و بی قراری و تا که میرسیم خونه شروع می کنی خندیدن.
این چند روز عید تو بغل همه خوابت می برد حالا ما موقع خوابیدن با پسرم مشکل دار شدیم، دیگه با شیر نمی خوابی، عادت کردی به بغل و کار بابایی رو زیاد کردی، چون همش باید بغلت کنه و راه ببردت تا بخوابی!
الان حدود یک هفته میشه که با آب دهانت حباب درست میکنی و یکسره فوت میکنی، خیلی با نمک میشی موقع فوت کردن.
دیروز سیزده بدر بود و رفتیم "تویه دروار" خیلی خوش گذشت فقط صورتامون رو آفتاب سوزونده با اینکه اصلا نگذاشتم تو آفتاب بمونی ولی یک لپت بیشتر سوخته و بقیه یک دست صورتی شده از اونجا که اومدیم چندین بار صورتت رو با پماد آ+د چرب کردم و حمومت هم بردم تقریبا صورتت خوب شده اما مامانی و بابایی هنوز صورت و دستاشون سرخه!
خوب این هم از عید ١٣٩٢ که اولین عید پسر گلم بود، انشالله وقت کردم عکساتو میذارم. بووووس.



اولین عید در کنار پسرم تموم شد
