نرم نرمک می رسد اینک بهار...
امروز آخرین روز اسفنده، بعد سال ٨٩ که قشنگترین سال عمرم بود امسال هم دومین سال قشنگ زندگیم بود، اونم به خاطر تولد پسر عزیزم.
این چند روزه سرگرم خرید و خونه تکونی و آرایشگاه (سخت ترین بخش! چون باید تورو میذاشتم پیش خاله جون و خودم چندین ساعت رو تو آرایشگاه به خاطر رنگ مو! می موندم، یعنی از ساعت ١١ صبح تا ٥ بعداز ظهر و دوباره از ٦ تا ٩ شب! ٥تا٦ هم اومدم پسر قشنگمو شیر دادم و یه ریزه دیگه واسش شیر دوشیدم و ...) و سفره هفت سین و ... بودم و تند تند روزهای آخر سال اومدن و رفتن ، انگار اونا هم دلشون میخواست زودتر عید بشه!
این آخر سالی فقط طول عمر،عزت، عافیت و عاقبت به خیری رو واسه همسر و فرزندم از خدا میخوام و اینکه ایشالله هر کسی که بچه دوست داره اما صدای خنده بچه تو خونه ش نیست، به حق امام زمان (عج) خدا بهشون عیدی یه بچه سالم و صالح عنایت کنه. آمین.
پیشاپیش سال نو بر همه مبارک،مخصوصاً گل پسرم.



نرم نرمک می رسد اینک بهار...
