پسرم یک ماهه شد
پسر قشنگم، عزیز دل مامان و بابا یک ماهه شدی، و امروز ٣٣روز از به دنیا اومدنت می گذره و هر روز برای ما شیرین تر از روز قبل میشی...
٢٨ روزه بودی داشتی شیر میخوردی صدات کردم: آقا مهدی یار، پسر قشنگم، قند عسلم ... یهو برگشتی نگام کردی و خندیدی... و این قشنگترین خنده ای بود که تا حالا دیده بودم ... قلبم آب شد ... قربون پسرم برم ، ایشالله همیشه خندون باشی عزیزکم.
٢٩ روزه بودی سینه ات خیلی خس خس میکرد فکر کردم سرما خوردی، خیلی ناراحت بودم، بردمت پیش متخصص اطفال گفت چیزیش نیس، شیر تو گلوشه و واقعا خوشحال شدم...
دیروز ٢٦ آبان باید میرفتم دکتر، برف اومده بود و خیلی سرد بود، گذاشتمت پیش عزیز با یک شیشه شیر که برات دوشیده بودم اما تا برگردم چند بار زنگ زده بودم و حالتو از عزیز پرسیدم، گاهی گریه میکردی و دلم از جا کنده می شد و دل تو دلم نبود زود برگردم پیشت ... اومده بودم خواب بودی ٦ ساعت و نیم بود ندیده بودیمت و فهمیدم چقدر من و بابایی وابسته ات شدیم.
ایشالله اگه بشه میخواییم همین روزا ختنه ات کنیم، جیگر مایی عزیزم ، دوست داریم، بوووووووووس



پسرم یک ماهه شد 
