هفته آخر
سلام سلام عسل مامان
امروز شنبه سیزدهم آبان ماه و عید بزرگ غدیره و مامانی این عیدو به قند عسلش تبریک میگه
" عیدت مبارک پسرکم"

عزیز دلم پنج شنبه بابایی رفت سر خاک مامان بزرگ و آقاجون و مامانی هم رفت پیش عزیز تا بابایی برگرده، فردا صبحش هم باز بابایی رفت یادواره شهدا و مامانی تنها موند، تو هم که حتماً فهمیدی بعضی موقع ها آتیش تو دل مامانی روشنه، همین موقع هایی که بابایی نیست... ولی بعدش که بابایی میاد کلی عشقولانه میشه تا حسابی شادم کنه...
امروز هم عید غدیر و عزیز سید بود و ما صبح رفتیم اونجا،ناهارم اونجا بودیم ... همش هم بحث دنیا اومدن قند عسل ما بود...
بعد از ظهر اومدیم همه جا رو با بابایی تمیز کردیم تا فردا که میرم دکتر اگه خانم دکتر گفتن سزارین و خواستی به دنیا بیای همه جا واسه ورود پسرک قشنگمون آماده باشه...
دوباره فردا تالاپ تولوپ قلبتو می شنوم ... وای که چقدر دوست دارم ...
مواظب خودت باش عزیزکم . بووس




هفته آخر 
